+  

با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم /آمدم تا به سرای تو و در خانه نبودی
حلقه بر در زدم از تو جوابی نشنیدم /بلکه بودی و در خانه به رویم نگشودی
حلقه زد اشک به چشم من و آهم به لب آمد/ناگهان غیبت تو بست به دل راه امیدم
نا امیدانه زدم تکیه به دیوار زحسرت/رنج حرمان نکشیدی که بدانی چه کشیدم
با دلی تنگ به جبران گناهی که نکردم/گریه ها کردم و بر آتش دل اشک فشاندم
یادگار تو همان حلقه ی زیبای طلا را /نگهی کردم و زان پس چند نگین از گهر اشک فشاندم
من به تو زنده ام و بی تو دلم خانه ی مرگ است/تو مرا پرتو عشقی تو مرا نور امیدی

 

نویسنده : هستی ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۸
تگ ها:


+ طالع بینی اولین حرف اسم شما..

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژ=ج) (گ=ج) (چ=ج)(پ=ب)

الف:خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه ﮐس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب :فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د:او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع:او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر ﮐس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد

 

نویسنده : هستی ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸۸
تگ ها:


+  

کاش می دانستیم زندگی کوتاست

کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم

کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم

کاش همه را دوست داشتیم

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم

کاش هیچ وقت کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید

کاش دلهایمان دریایی می شد

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود

و در نهایت کاش می دانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد .

 

 

 

و ای کاش ....... 

 

 

نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها:


+  

 

 

کاش بودی و دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم

غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

اینچنین پر سوز و پر معنا نبود

نویسنده : هستی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها:


+  

چقدر خنده دار است که

دل ما بخاطره لحظه های زود گذری که

می دانیم شبیه یک سراب است

خط خطی می شود !!!!

 

یادمه دوران راهنمایی که بودم فکر می کنم ساله اول بود یه پسری بود میزه جلوی من می نشست که برای من خیلی چندش آور بود چون اول اینکه سیگار می کشید دوم اینکه موهاش همیشه ژولیده و کثیف بود چند روزه پیش همون پسرو تو خیابون دیدیم در حالی که خودم سیگار بدستم بود و موهام به طرز فجیحی کثیفو و ژولیده بود .

 

 

نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها:


+ خاتمی

او آمد. با همان چهره مهربانش آمد. در بهمن آمد
او می دانست که میلیون ها چشمان براه دارد.
از او قدردانی می کنم که دوباره به ملت فرصتی داد تا بتواند حرف خود را به کسانی که خود را صاحب قدرت می دانند بزنند
تا دوباره بتوان حماسه ای آفرید همچون حماسه ی دوم خرداد
نمی دانم چرا ولی همین که صدایش را شنیدم که گفت می آیم احساس کردم به او نیاز داریم.

 

او کسی نبود جز خاتمی .

 

 

نویسنده : علی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها:


+  

نویسنده : هستی ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها:


+ پیش از اینها...

این خداییش خیلی قشنگهقلب
پیش از اینها فکر میکردم خدا  
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها  
خشتی از الماس وخشتی از طلا  
پایه های برجش از عاج و بلور  
بر سر تختی نشسته با غرور  
ماه برق کوچکی از تاج او  
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان  
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش  
سیل و طوفان نعره توفنده اش  
دکمه پیراهن او آفتاب  
برق تیغ و خنجر او ماهتاب  
هیچکس از جای او آگاه نیست  
هیچکس را در حضورش راه نیست  
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود  
آن خدا بی رحم بود و خشمگین  
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود  
مهربان و ساده وزیبا نبود  
در دل او دوستی جایی نداشت  
مهربانی هیچ معنایی نداشت  
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها  
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است  
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تا شدی نزدیک ،دورت می کند  
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند  
تا خطا کردی عذابت می کند
  در میان آتش آبت می کند
  با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر ز دیو و غول بود
نیت من در نماز و در دعا  
ترس بود و وحشت از خشم خدا  
هر چه می کردم همه از ترس بود  
مثل از بر کردن یک درس بود  
مثل تمرین حساب و هندسه  
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود  
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
  *****  
تا که یکشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر  
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا  
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه خوب خداست!  
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند  
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
  با وضویی دست ورویی تازه کرد  
با دل خود گفتگویی تازه کرد  
گفتمش پس آن خدای خشمگین  
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟  
گفت آری خانه او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست  
مهربان وساده وبی کینه است  
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز کرد  
سفره دل را برایش باز کرد  
می شود درباره گل حرف زد  
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
  چکه چکه مثل باران حرف زد  
با دو قطره از هزاران حرف زد  
می توان با او صمیمی حرف زد  
مثل یاران قدیمی حرف زد  
میتوان مثل علف ها حرف زد  
با زبان بی الفبا حرف زد  
میتوان درباره هر چیز گفت  
می شود شعری خیال انگیز گفت....
*****  
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست  
دوستی از من به من نزدیک تر  
از رگ گردن به من نزدیک تر….
نویسنده : هستی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٧
تگ ها: